منطقه ی زیبای سقز، این نقطه ی آراسته و کوهستانی که قسمتی از کردستان سربلند و بخشی از ایران اسلامی است، جایگاه شاعران و نویسندگانی بزرگ بوده است که تا ابد نام آنان از اتریخ و عرفان ایران و جهان پاک نخواهد شد و همچون ستاره ی پر فروغی در آسمان ادب می درخشند. بزرگ مردانی که علاوه بر آشنایی به زبان و فرهنگ و ادبیات سرزمین مادریشان و سرودن اشعار کردی، به زبان های دیگری چون فارسی، عربی، ترکی و ... شعر سروده اند و در این راستا تسلط و مهارت خود را به ثبوت رسانیده اند.

یکی از این ستارگان قدر اول آسمان ادب و عرفان و هنر که پایه ی نظم بلند را بر چنان فرازی نهادند که دانشمندان و فضلای هم عصر وی ، لقب ، ملک الکلام را درباره ی ایشان تصدیق نمودند ، میرزا عبدالمجید متخلص به مجدی سقزی می باشد که شمه ای از داستان زندگی پر بارش را در این مقاله تقدیم ادب دوستان می نمایم تا چه پسند افتد و چه در نظر آید:

 تولد و زندگی مجدی:

میرزا عبدالمجید فرزند میرزا عبدالکریم و متخلص به مجدی و ملقب به ملک الکلام  در سال 1268 هجری قمری در سقز در خانواده ای متدین و با فرهنگ ، دیده به جهان گشود.

میرزا عبدالحمید فرزند میرزا عبدالمجید ملک الکلام ملقب به امیر الکتاب و مشهور به ملک الکلامی در مقدمه ی دیوان پدرش چنین نوشته است:

« حضرت ولی النعم و خداوند گارم مجدالدین1 ملک الکلام میرزا عبدالمجید متخلص به مجدی بن عارف ربانی میرزا کریم قدس سره شرح نژاد و سرگذشت زندگانی خودشان را با قلم معجزنگار نگاشته اند و مجملی از آن این است که چنانچه بهاءالدین محمد برادر کهتر نگارنده گفته اند:

ای یگانه حضرت مجدی که از فیض ازل

سعد اکبر بنده باشد تخت مسعود ترا

شد زبانت ترجمان روح القدس را زین سبب

فیض روح قدس تاریخ است مولود ترا

ولادت ایشان در سنه 1268 در قصبه ی سقز از توابع ولایت اردلان مطابق با فیض روح القدس می باشد.»

مرحوم ملک الکلام مجدی تحصیلات خویش را در زادگاهش نزد علماء زمان همچون مرحوم ملا ابراهیم مدرس مشهور سقزی و مرحوم شیخ محمود فراگرفته و با تمام رسانیده است و در شعر و خوشنویسی به مرحله ی استادی رسیده و در دیوان حاکم سقز به کتابت و منشی گری پرداخته است.

پس از مدتی که در مقر فرمانروایی مجید خان اردلان بوده ، آوازه ی دانشش در همه جا پیچیده و خطّ زیبایش حکام و سلاطین ایران را به شگفتی واداشته است.

1. « مجدالدین » گویا نام دوم ملک الکلام بوده است.

2. «فیض روح قدس» به حساب ابجد می شود 1268ه.ق که تاریخ ولادت با سعادت آن جناب است.

از این رو وی را به سنندج دعوت نموده و کاتب و منشی جکومتی کردستان و از جمله کاتب امیر نظام گروسی گشته که ایشان نیز از بزرگان ادب و خوشنویسان دوره ی خود بودند.

مرحوم مجدی در سال 1298ه. ق به منظورعزیمت به حجاز و زیارت خانه خدا ، از سقز به سنندج رفت ولی یکی از مردان متقی آن دیار به نام حاج شیخ شکرالله سنندجی از وی خواست که این سفر را به بعد موکول سازد تا در آینده باهم به زیارت خانه ی خدا بروند. مجدی این پیشنهاد را پذیرفت و نزد حاج ظفر الملک که سمت نیابت کردستان را داشت به عنوان منشی سرگرم کار شد و در سنندج ماندگار گشت و در همان شهر ازدواج نمود.

در سال 1305ه. ق چون نتوانسته بود با حاج شیخ شکرالله به سفر مکه برود ، همراه با همسر و تنها فرزندش عبدالحمید که در آن هنگام سه ساله بوده است از راه بغداد به مکه رفت و به زیارت خانه ی خدا نائل گردید. درباره ی این سفر خود چنین گفته است:

بر این عزیمتم اکنون کز این دیار بروم

به ملک دیگر با جمله بستگان و عیال

هر آنچه قرعه زدم از برای هجرت خویش

مرا بجز سفر مکه برنیامد فسال

به راه کعبه اگر پای من بفرساید

همی به پهلو غلطم چو قرعه رمسال

 در این سفر با مفتی زهاوی ملاقات نمود که یکی از خاطرات شیرین این سفر وی بود. در پایان سفر حج مجدی به هنوان منشی دارالحکومه ی کردستان ، در سنندج ماندگار شد.

 در سال 1309 ه. ق حسن علی خان امیرنظام گروسی ریاست دارالانشای حکومت کردستان را به مجدی تفویض نمود. مدتی پس از این انتصاب ، ناصرالدین شاه قاجار ، آثار نظم و نثر مجدی را دید و چنان شیفته ی گفتارش شد که وی را « ملک الکلام »1 لقب داد.

در سال 1318 نیز که ابوالقاسم خان ناصر الملک قراگوزلو همودانی حکمران کردستان شد، کماکان ریاست دارالانشای کردستان را به ملک الکلام واگذار کرد و بدین ترتیب ملک الکلام سالها در این سمت باقی ماند.

مرحوم مجدی دارای فرزندان زیادی بوده که قصد داشته جهت فذاگیری علم و ادامه ی تحصیل آنها را به خارج از کشور بفرستد اما به علت وقوع جنگ جهانی اول نتوانست به این آرزوی خویش جامه ی عمل بپوشاند میرزا عبدالحمید در ادامه ی مقدمه ی دیوان پدرش در این مورد چنین نوشته است:

« ... در سنه ی 1331 بعد از سی و چهار سال سه روز کم اقامت در سنندج بقصد اینکه فرزندان خود رابرای تحصیل علوم به اسلامبول برده و خود در حرمین مجاور شوند با عیال و اطفال به تهران آمدند قضا را به سبب حدوث « طوفان آتش »2 یعنی جنگ عالمسوز دول متحده عثمانی و آلمان و اطریش و دول موتلفه انگلیس و فرانسه و روس از حرکت بازمانده و در سن شصت و شش سالگی بجمع و تدوین نظم و نثر خویش که افزون از شصت هزار بیت است پرداختند...»

1.ملک الکلام یعنی شاه سخن و این به سبب شیوایی کلامش بوده است. از: مقاله ی ماموستا نافع مظهر

2.طوفان آتش: جنگ جهان سوز اول ، از سال 1914 آغاز و در سال 1918 پایان یافت.

همانطور که میرزا عبدالحمید در مقدمه ی دیوان پدرش اشاره نموده، مجدی در تهران به تدوین آثار نظم و نثر خویش پرداخت و تا پایان عمر پر برکتش در تهران اقامت نموده و به مطالعه در علوم و فنون  و تصحیح کتب دواوین شعرا و تدوین آثار دلکش فکر و قلم خویش پرداخته و عاقبت در یال 1342 ه. ق در سن هفتاد و شش سالگی شمه وجودش که روشن کننده ی راه پیروانش و راهنمای طریقت شیفتگان ادب و عرفا سرزمینش بود به خاموشی گرایید و گفتار شیوای ملک الکلام ، اشعار زیبا و دلنشینش ، خط زیبا و ذوق هنری بی نظیرش ، عشق و علاقه ی وافر به سرزمین و علو مقام اخلاقی و عرفانی در آثارش ، برای همیشه در قلبهای رهروانش ماندگار گردید.

میرزا عبدالحمید میرالکتاب در سال 1337ه . ق دیوان پدرش را در 59 صفحه و یک ضمیمه ی دو برگی در پایان دیوان مجدی در مورد توصیف کیمیای سعادت و مناقب امام محمد غزالی1، به چاپ رسانید. ایشان هرچند در مقدمه ی دیوان وعده ی چاپ آثار دیگر پدرش را داده بود، ولی پیچکدام به طبع نرسید.

دیوان شعر ملک الکلام نایاب بوده و نسخه ای از آن در کتابخانه ی ملی ایران تحت عنوان دیوان مجدالدین ملک الکلام نگهداری می شود که متاسفانه صفحاتی از این مجموعه ناقص است.

آثار مجدی:

مرحوم ملک الکلام، شاعر، نویسنده و ادیبی بزرگ مرتبه بوده که نه تنها در ادبیات فارسی استاد بوده بلکه به زبان های عربی ، کردی ، ترکی نیز تسلط داشته و به همه ی آنها شعر می سروده است. در اقسام شعر ازغزل ، قصیده و مثنوی و رباعی و قطعه مهارت داشته و از بهترین گویندگان عصر خویش به شمار می رفته است. در نثر قلمی متین و نگارشی شیوا داشته است.

ملک الکلام در طول زندگی پربارش آثار ذیقیمتی را تقدیم ادب دوستان سرزمینش نمود که قسمتی از این آثار عبارتند از:

1.شرح زندگانی و سوانح عمر خود که شاکل مطالب و نکات تاریخی،ادبی،علمی و فکاهی است.

2.دیوان مفصل نظم ، از قصاید غرای حکمت آیز ، غزلیات شوق انگیز عاشقانه و عارفانه ، مثنویات ، ترجیعات ، مراثی ، رباعیات و ماده تاریخهای بدیع،که پاره ای از آنها به طبع رسیده است.

3.سفرنامه حجاز که در مورد خاطرات سفر ایشان به مکه است و از مهمترین آثار نثر وی می باشد که در هنگام مسافرت به حج تالیف کرده است.

4.منشات و مقالات و رسالات مختلفه در توحید و اخلاقیات و عرفان.

5.تحقیقات حکیمانه وپند واندرزهای مهم اجتماعی واخلاقی از هر نوع وهرمقوله.

6.رساله ای در یک مقدمه و دوازده فصل کوتاه در مورد عشیره ی جاف و شرح جغرافیایی و مراتع و معابر احشام جاف.

7.مقدمه ی مجدی برنسخه ی‌مصحح منطق الطیرشیخ فریدالدین عطار نیشابوری.

8.قصیده ی 127 بیتی در وصف کالسکه ی بخار که در روزنامه تربیت شماره ی 191 آن زمان چاپ شده است.

سرودن قصیده ای در توصیف کیمیای سعادت و مناقب امام محمد غزالی «ره» که بنا به استناد به یادداشت مرحوم مجدی در آخر دیوان شعر او ، خواسته در آخر دیباچه ی کتاب کیمیای سعادت به طبع برساند اما بنا به مصلحتی در خاتمه ی دیوان و مختصر خودش طبع نموده است «1337»
مرحوم مجدی علاوه بر داشتن افکار بدیع و ذوق هنری به کار تحقیق نیز علاقه ی وافر داشت چنانچه مقدمه ای بر « کیمیای سعادت» افاضه حجت الاسلام امام محمد غزالی ( ره) که در واقع تفسیری بر این کتاب پر مایه ی فارسی است سروده که این کار تحقیقی فیضی می دانسته است و از فرزندش درخواست که آن را در آخر دیباپه ی کتاب کیمیای سعادت به طبع برساند اما بنا به مصلحتی در آخر دیوان مجدی به مشاطه ی طبع آراسته شد. مجدی خود در حاشیه ی دیوانش به این موضوع اشاره فرموده و با خط زیبای خویش مرقوم فرموده است.

اینک چند بیت از این تفسیر:

فیضی که کیمیای سعادت بود بنام

صد کیمیاست هر دم از وی نثار دل

آن کیمیا که ناسخ اکسیر اعظم است

بنموده چون محک به تمامی عیار دل

مصباح روح و مرگ فنا زندگی بقا

مفتاح غیب و هادی عقل و مدار دل

بعد از نبی و قول نبی در جهان حس

حقا که نیست بهتر از آن حقگذار دل

بازدید از ابنیه ی تاریخی و آثار فرهنگی ، علاقه ی و عشق مجدی را به وطن و فرهنگ و گذشته ی سرزمینش بیشتر می نمایاند. چنانکه در صدد بازدید از ابنیه ی تاریخی و فرهنگی زادگاه و سرزمینش برآمد. از جمله این که غار کرفتو یا کاخ هوخشتره1 را در سال 1301 ه. ق بازدید نموده و رساله ای در باب آن نوشته که اکنون هم موجود و سندی بذای اهل تحقیق و کاوشگران تا بیشتر به هویت میراث فرهنگی خود پی ببرند. همچنین با نوشته ای مربوط به باباگرگر و آب معدنی آنجا خاطرات سفر سال 1314 ه. ق وی بدانجاست.

اشعار مجدی:

 مرحوم ملک الکلام مجدی شاعری توانا و ادیبی بزرگ بوده است که در اقسام مهارت داشته و به سوردن انواع شعر پرداخته و در این راستا تسلط مهرت خویش را ثابت نموده است.

میرزا عبدالحمید در مورد آغاز شعر سرودن پدرش در مقدمه ی دیوان وی چنین نوشته است:

« ... ایشان از زمان مزاهقت به گفتن اشعار شیوا مایل بوده است. چنانکه در یکی از قصایدش می فرماید»

من آن پیمبرم اندر سخنوری که مرا

به جای وحی فرود آمده است سحر حلال

ز بس چو معدن و دریا گهر بر افشاندم

شده است دامن و جیب زمانه مالامال

درون پرده ی فکر من از کساد هنر

هزار شاهد معنی نهفته اند جمال

غار کرفتو در خاک هوبه تو یا اوباتو در 21 کیلومتری جنوب غربی تکاب بین اقشار و خاک سقز کردستان واقع شده است و قدمتی تاریخی دارد. از کتاب: تکاب افشار نوشته ی علی محمدی

اشعار ملک الکلام عموماً حاوی مضامین اخلاقی ، عرفانی و اجتماعی می باشد. وی موضوعات اخلاقی و اجتماعی و عرفانی را با چنان روانی و سادگی و در عین حال زیبائی بیان نموده که همه ی طبقات جامعه تحت تاثیر آن قرار می گیرند و به قول دکتر محمد مکری: « ... صفای باطن ، لطافت طبع ، رقت معانی ، زیبائی الفاظ ، جودت دهن و احاطه ی کامل بر تمام علوم عصر همراه با خیرخواهی و نوع پرستی و علو مقام روحی و فکری و اخلاقی ، ملک الکلام را در میان دانشمندان و بزرگان عصر خود بی همال ساخته بود.عشق به‌خدا،عشق و علاقه ی وافر به زادگاه و سرزمینش و عشق و محبت و نوعدوستی به مردم در تمامی ابیات و اشعارش هویدا و آشکار است. آنجا که عشق به خدا و خالق یکتا ، امید دهنده و مونس جانش می شود می گوید:

نام تو همان ورد زبانست که بود

یاد تو همان مونس جانست که بود

گر نا به ابد حاجت من برناری

بازم به تو امید همانست که بود

و در بازگشت به سوی محبوب چنین می سراید:

گر سوی نشیب یا ببالا برویم

از سوی تو سوی تست هر جا برویم

بی پای بدام تو بسر آمده ایم 1

سر در ره تو باخته بی پا برویم2

غزلیات و رباعیات عاشقانه نیز در دیوان مجدی به چشم میخورد ولی تا حد یک تنوع شاعرانه ، به این گونه شعر پرداخته است.

مجدی سی سال از بهترین سال های عمر خود را در زادگاهش سقز گذرانده است و عشق و علاقه ی بسیار او به زادگاهش همواره همراه و مونس وی بوده و در دوری از سقز قطعه شعری کردی سروده است که متاسفانه از آن فقط این بیت باقی مانده است:

جه‌رگم له‌ت له‌ته‌ خۆزگا بمدیایێ

چاره‌ چه‌قیله‌ی ناری قه‌ڵایێ3

1- به جهان آمدن در زمان ولادت

2- از جهان رفتن مرده که پای رفتن ندارد

3- ترجمه: جگرم لخت لخت است کاش دگرباره انبوه شقایق ناری قلعه را می دیدم. « پاره چه قیله» نوعی شقایق در کردستان می باشد که دارای گلبرگ های بسیار لطیف و ریزی می باشد. ناری قلعه ، قلعه ای قدیمی در مرکز شهر سقز بوده که اکنون از بین رفته است.« آقای مصطفی کیوان»

از اشعار کردی مجدی تنها یک قطعه ی مشهور باقی مانده که مهارت و استادی وی را در این رشته به اثبات می رساند که چنین است:

له‌ دوولا زوڵفی لاولاوه‌ له‌ سه‌روی قامه‌ت ئاڵاوه‌

خه‌م و پێچی هه‌موو داوه‌، چ له‌م لاوه‌، چ له‌و لاوه‌

موژه‌ی وه‌ک نیشی په‌یکانه‌، هه‌میشه‌ کاری پێکانه‌

دڵی هه‌ر خوێش و بێگانه‌، به‌ ئه‌م په‌یکانه‌ پێکاوه‌

له‌ جه‌وری غه‌مزه‌کانی تۆ، که‌ بێچاره‌ کوژه‌ و جادوو

چ خوێنی بوو، چ جه‌رگی بوو که‌ نه‌ڕژاوه‌ و نه‌ پرژاوه

سه‌با بێنێ ئه‌گه‌ر بێنێ له زوڵفت دین و دڵ دێنێ

وه‌لیکن که‌ی دڵ دێنێ له‌ بۆ عوششاقی تۆماوه‌

نه‌ یاقووته‌ به‌ ره‌نگێنی له‌ نێوی کان که‌ ده‌ی بینی

له‌ ره‌شکی لێوی تۆ خوێنی دڵی کانه‌که‌ گیرساوه‌

له‌ داوی ته‌ڕڕه‌ و په‌رچه‌م دڵی ئاشوفته‌ ناکارم

که‌ ئازادی له‌ قه‌یدی غه‌م خودا له‌مداوه‌ پێداوه‌

وه‌ره‌ به‌ڵکه‌ نه‌جاتم ده‌ی له‌ مه‌وجی قوڵزمی بێ‌په‌ی

ل مه‌جدی غافڵی تاکه‌ی که‌ بێ تۆ غه‌رقی گیژاوه‌


* کتابنامه:

1- افشار- ایرج: نامواره ی دکتر محمود افشار، « مقاله ی آقای مصطفی کیوان» ، چاپ اول شماره ی 37 مجموعه ی انتشارات ادبی و تاریخی موقوفه ی دکتر محمود افشار یزدی – پاچخانه بهمن، تهران، 1370ه. ش

2- خاکی – خالد: نظری به کردستان ودیداره با شعرای کرد، چاپ اول، انتشارات شرق، تهران 1356 ه.ش « مقاله ی سقز و ملک الکلام مجدی به قلم ماموستا نافع مظهر»

3- صفی زاده«بۆره که یی» و صدیق: پارسی گویان کرد، چاپ اولو چاپخانه ی حیدری، تهران، 1366 ه.ش

4- فاروقی – عمر: نظری به تاریخ و فرهنگ سقز کردستان، چاپ اول، انتشارات محمدی، سقز 1369 ه.ش

5- محمدی – علی: تکاب افشار، چاپ اول ، چاپخانه ی حیدری، ناشر مولف، تهران، اردیبهشت 1369 ه.ش

6- میرزا عبدالحمید ملک الکلام « امیر الکتاب» : دیوان ملک الکلام مجدی، چاپ اول ، ناشر: میرزا علیخان ، مطبعه ی آقا میرزا علی اصغر، طهران 1337ه. ق   

نووسەر:« فاطمه حجازی »-سقز